شبيه توام
دلم به خرمن آتش گرفته مانند است
تنم به فاجعه اي پا گرفته مانند است
پرم گرفته به پرچين خيس و شرجي باد
دلم چو کوچ به مقصد رسيده مانند است
تمام شهر به عالم فداي خال تو باد
كه بي تو جان به طنابي بريده مانند است
بگو طبيب دلم ،مرهم جراحت من
به ناوَك مُژِگانِ خميده مانند است
قسم به دلهر ه ای در خيال دیدن تو
به چشمهاي غزالي رميده مانند است
چو سينه ام كه غمش ، پرده دار نامت بود
به بنده ای ز ازل زر خريده مانند است
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۷ ساعت 14:3 توسط داود حضرتی
|
ما طاس بدنشسته شش گوش عادتیم