غريو شور بختي
به نیمه شب نهاد راز دلتنگی
میان خانه و من بحث شور بختی شد
نگاه خسته دیوار باز تاول زد
هبوط شد ز فراز زمان به فرداها
هرای برآورد که ای بهت زمان
فرو بریز حصار و کمر بر بند
گمان مبر که فاصله تا صبح تیز نیرنگ است.
حریم خسته دلان تیر رس به هر ننگ است
قرار روز رها از دمادم تردید
شد آگه از دل ریش و شد آشفته
بزد به بانگ رساازبلندی گیتی
که گر حیات بد این ، زنده باد مرگ مفاج
میان خانه و من بحث شور بختی شد
نگاه خسته دیوار باز تاول زد
هبوط شد ز فراز زمان به فرداها
هرای برآورد که ای بهت زمان
فرو بریز حصار و کمر بر بند
گمان مبر که فاصله تا صبح تیز نیرنگ است.
حریم خسته دلان تیر رس به هر ننگ است
قرار روز رها از دمادم تردید
شد آگه از دل ریش و شد آشفته
بزد به بانگ رساازبلندی گیتی
که گر حیات بد این ، زنده باد مرگ مفاج
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۵ ساعت 12:49 توسط داود حضرتی
|
ما طاس بدنشسته شش گوش عادتیم