امشب دلم هوای کمی شعر کرده است
لوح و قلم دوباره مرا سحر کرده است
امشب دوباره دلم آسمانی است
مبهوت آيه هاي شبي جاودانی است
امشب قلم دوباره مرا میزند به خاک
تا شرحه شرحه دم زنم و سینه چاک چاک
امشب هوا به شرزه مرا شیر کرده است
لوح و قلم به هیبت شمشیر کرده است
دیگر بس است هرچه از عاشق سروده ایم
کافیست بیش از این پی معشوق بوده ایم
میخواهم از تو یاد کنم اي تو جان و تن
ای مام مادرانه و ای پیر پیلتن
دیگر بس است هرچه تو را سر دوانده ایم
از بس تو را منادی و قدیس خوانده ایم
میخواهم از شکایت تو پیرهن درم
برخیز و خوب ببین باز این منم
دیگر بس است هر چه زمین را جنون گرفت
هر ذره ای ز خاطره ها رنگ خون گرفت
اینجا حصار دره گرفته است کوه را
طوفان کینه ها بدریده است نوح را
اینجا غبار ، راه نفس را گرفته است
حسي كرخت ، پاي زبان را گرفته است
اینجا سهام هاي بلا رایگانی است
احساس و عاطفه همه جا بی نشانی است
اینجا دگر حلاوت فصل بهار نیست
در کودکان كوچك شهرم قرار نیست
اینجا کتاب خاطره را دار میزنند
گل را به اتهام جلا خار میزنند
گوش فلک به ضربه سندان گرفته است
بانگ غریو مرثیه ، شب را گرفته است
چشم از زمین گرم گرفتن بسی خطاست
تقدير غنچه را تلفي بي سبب سزاست
اینجا هر آنکه اوج بگيرد زبون شود
دنياي ساده اش همه جا ، خاک وخون شود
دیگر صدای غرش باران گرفته است
قلب سیاوش از غم دوران گرفته است
چندين قدم به محفل دلدار راه نیست
اما چه سود دیدن دلبر صلاح نیست
این خطه را بهاربه دندان گرفته است-
لیکن خزان دمادم از آن بار جسته است
اینجا درون شهر نفس هاگرفته است
دلهای ساده را خس و خاشاک بسته است
اینجا بهانه ها به بهای بهشت هاست
بغض ترانه ها به سزاي سرشت هاست
آفت فتاد در دل و ايمان ضعيف شد
تقوي شعار شد ، بركاتش خفيف شد
اينجا گلوي حنجره را دار ميزنند
تعقيب هاي نافله را جار ميزنند
اينجا حجاب در پس ايمان طريقت است
تصنيف هاي عاريه گفتن حقيقت است
**********************
گفتم حقيقت محضي كه گوش باش
در بار عام دولت غوغا خموش باش
زنگي بزن به يمن ورود كنايه ها
اما دريغ ،بست نشستند سايه ها
اينجا كران به كران ، وصف مدح هاست
برجام شوكران ، كه طبيبان عهد هاست
در خاطرات باغچه ،گل خار ناب شد
ليك انتظار چشمه آبي ، سراب شد
اين زخم هاي دور اسارت گواه شد
اما چه سود ،وسعتي از اشك و آه شد