خیال وصل
امشب گذشت باز و من بي خبر زتو يارا زجستجوي تو من باز گم شدم
ديشب خيال روي تو را ميزدم به نقش هر لحظه اي گذشت و من زار تر شدم
ديشب به جمع خلوتيان خيال تو از ياد تو زهر حرمي امن تر شدم
پس كي پيام صبر مرا ميدهي به باد از انتظار صحبت ياران كه كر شدم
پنهان نگاه داشته ام سر عشق را غماز آب ديده شدم پرده در شدم
از ياد تو چو سبوها شكسته ام امشب نيامدي و دوبار شكن شدم
اغيار چون شماتت عشق تو ميكنند حسرت به دل نشسته و پنهان شب شدم
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 15:0 توسط داود حضرتی
|
ما طاس بدنشسته شش گوش عادتیم