گفتی که سوز گریه  چشمم دوا کنی

ترسم  به جای چشم ، دلم مبتلا کنی

در دیده ات به جای خدا کفر مطلق است

شاید مرا به جای دعا ،‌در بلا کنی

زندانیم به جرم کمی  خود فریفتن

وقتش رسیده است که ما را رها کنی