هبوط
هستی ام در گرگ و میش زندگی در خون نشست
ساحل آرامشم در قایقی ویران شکست
همچو طوفان ریشه ام از خاک خسته پر کشید
عشق مجنون از نگاه لیلی اش طرفی نبست
***** ****** ******
گشت گردابی کشیدم قعر دریای جنون
ساحلم طوفان گرفت وغرقه شد مینای خون
بادبان زندگی در های و هوی شب شکست
کرد سرگردان مرا در موجهایی بی سکون
***** ***** ***** *****
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۷ ساعت 9:25 توسط داود حضرتی
|
ما طاس بدنشسته شش گوش عادتیم