میخواستم که کمی شعر بگویم سبک شوم

شعری صریح گویم  و بی باک و رک شوم

 تصویر یک ستاره را بکشم زیر قرص ماه

در سایه ام  جای دهم سرو بی پناه

فصل بهار را به خزان میهمان کنم

مدیونم ای خدا که اگر بیش از آن کنم

با اینهمه اگر که گلی سایه بان نداشت

یا شبنمی سعادت یک همزبان  نداشت

شاید اگر چکاوک شب عشق باز بود

یا عاشقی که در طلبت  پاکباز بود

گر قبله مقدس من  بی نماز گشت

راز و نیاز خسته دلی بی جواب گشت

یک برکه بهار زده غرق خاک بود 

اندوه ماهیان به لب انتحار بود 

آنوقت باز بپاشم گلاب ناب

یا برکشم ز دیده عالم غبار خواب

میخواهم از حضور کبوتر وفا کشم

در راه قاصدک دو سه روزی صبا کشم

ای ماه نا ب من تو به آغوش برکه ها

آرام گیر که دوایی به سینه ها